كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

90

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بودند ، برزيگران بر سبيل صدقه چيزى به مالك مىدادند و اگرنه مىگفتند نازخاتونى است ، به تخصيص در ولايت قزوين و فتنه چنان شد كه ملكى و اسبابى كه به دو هزار و سه هزار نمىفروختند اگر به دو دينار و سه دينار كسى مىخريد مىدادند و اكثر ملاك از آن بلا جلا شدند چنان‌كه در زمان غز در خراسان بلكه از آن زيادت و نوكران امير چوپان تومانها مال از آن ولايات گرفتند . چون قضيه بدين مرتبه رسيد ، خواجه عليشاه صورت حال با امير چوپان گفت و مبالغه كرد . امير نمىشنيد . تا عاقبت ولايتى در روم از پادشاه ستده عوض آن املاك به امير دادند و خواجه عليشاه بيست هزار دينار نقد از خاصهء خود بر نواب امير چوپان صرف كرد تا به لطايف تدبير مسلمانان را از آن واقعهء هايله رهانيد و از امير چوپان احكام مؤكد به لعنت‌نامه‌ها گرفت و آن خرخشه را به كلى برانداخت . « 1 » سنهء 724 خواجه تاج الدين عليشاه وزير ملول شده صاحب فراش گشت و از غايت عنايت پادشاه به عيادت او رفت و طبيبان حاذق ملازم ساخت . اما مرض مستولى بود و ضعف قوى . به جوار رحمت حق پيوست و در دولت مغول كه در ايران زمين سلطنت كرده‌اند ، از وزرا غير او كسى به مرگ خود نمرد « 2 » و اين حال در اوجان بود . نعش او به تبريز بردند و در جوار جامعى كه ساخته بود مدفون شد . پادشاه فرمود كه وزارت به فرزندان او دهند . ميان برادران نزاع شد و بر هم تقرير كردند چنانچه هر دو

--> ( 1 ) . اين داستان نازخاتونى در ذيل جامع التواريخ و تاريخ گزيده نيست . ( 2 ) . با اين حال در تاريخ يزد ، تأليف جعفر بن محمد جعفرى ، مطلبى آمده كه در مرگ طبيعى خواجه عليشاه ايجاد ترديد مىكند : « خواجه عبد القادر يزدى كه وزير صاحب اختيار بود ، در اجرت نوشتن كتابات ، تدنيقى مىنمود . در ميان او [ خواجه عبد القادر يزدى ] و خواجه عليشاه خصومت افتاد به عرض سلطان رسانيدند كه خواجه عليشاه تصرف بسيار در خزانه كرده است . . . مقرر شد كه خواجه عبد القادر ( - خواجه عبد القادر بن محمد بن سديد يزدى ) حساب خواجه عليشاه بكند . معين كردند كه فلان روز . در آن شب خواجه عليشاه خوف كرد . زهر بخورد و هلاك شد . » ص 97